بزرگداشت شهید مدافع حرم «مهدی عزیزی»
بزرگداشت دومین سالروز شهادت شهید مدافع حرم «مهدی عزیزی» روز پنجشنبه ۱۵ مرداد ماه در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار میشود.
به گزرش شهدای ایران؛ بزرگداشت دومین سالروز شهادت شهید مدافع حرم «مهدی عزیزی» روز پنجشنبه 15 مرداد ماه در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) برگزار میشود. این
مراسم با سخنرانی سعید قاسمی و مداحی مداحان اهل بیت(ع) در قطعه 26 گلزار
شهدا با حضور خانواده معظم شهدا، جانبازان و ایثارگران صورت میگیرد. پس از
مراسم مزار این شهید بزرگوار با حضور خانواده شهید غبارروبی، عطرافشانی و
گلباران میشود.
شهید «مهدی عزیزی» متولد اول مهرماه سال 61،
یازدهم مردادماه سال 92 در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مقابله با نیروهای
تروریست تکفیری در سوریه به شهادت رسید. او بعد از اخذ دیپلم در دانشگاه
افسری شرکت کرد و قبول شد. در زمان شهادت نیز دانشجوی علوم سیاسی بود. به
گفته مادرش ولایتمدار و عاشق امامخامنهای بود. همیشه گوش به فرمان رهبر
بود.مادر شهید مهدی عزیزی در گفتوگویی دلیل شهادت و عاقبت بخیری
فرزند شهیدش را رزق حلال ذکر کرده است که همسرش روی آن تأکید بسیار داشته.
او میگوید: مهدی تحولات زیادی در زندگی ما ایجاد کرد و برکت خانه ما بود.
گذشته را که مرور میکنم از همان زمان بارداری تا شهادتش متوجه روحیات خاص
مهدی بودم. دخترم همیشه سر به سرم می گذاشت و می گفت مامان آذریها پسردوست
هستند. به خاطر آن است که مهدی را انقدر دوست داری؟ من نمیدانستم چه
پاسخی باید بدهم. هیچگاه نتوانستم مهدی را یک دل سیر نگاه کنم.
کربلا حرم حق است و هیچکس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست.
کربلا، ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر. ما میآییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و آنگاه روانهی دیار قدس شویم.
شهیدسید مرتضی آوینی
سلام ونور...
ممنون از حضور و لطف شما برادر بزرگوار و ارجمندم...
تا پای جان در رکاب حضرت آقا می مانیم ان شاءالله..
در پناه خدا زهرایی بمانید.
التماس دعای فرج و شهادت...
سلام صبحتون بخیر باشه ان شاءالله اساد گرامی خودم.
همه ی وبلاگهایی رو که گفتید ثبت کردم خدا خیری بهتون بده برای ترویج این فرهنگ
بسیار بسیار عالی .
[گل]
داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم
کنارم ایستاده بود که یهو یه خمپاره اومد و بوممم...
نگاه کردم دیدم یه ترکش بهش خورده و افتاده روی زمین
دوربین رو برداشتم و رفتم سراغش
بهش گفتم توی این لحظات آخر اگه حرف و صحبتی داری بگو
در حالی که داشت شهادتین رو زیر لب زمزمه می کرد ، گفت:
من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم:
اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه
خواهشاً اون کاغذ روی کمپوت رو جدا نکنید
بهش گفتم: بابا این چه جمله ایه؟
قراره از تلویزیون پخش بشه ها!
یه جمله بهتر بگو برادر...
با همون لهجه ی اصفهانیش گفت:
اخوی! آخه نمی دونی ، تا حالا سه بار به من رب گوجه افتاده
عملیات که تموم می شد، نوبت مرخصی ها بود. بچه ها برمی گشتند پیش خونواده هاشون.
اما تازه اول کار زین الدین بود.
برای تعاون شهرها پیغام می فرستاد که خونواده های شهدا رو جمع کنند. می رفت واسشون صحبت می کرد.
از عملیات، از کارهایی که بچه هاشون کرده بودند.
از شهید شدنشون